h1

و اما زمین

مارس 11, 2008

(خوانندگان جان! ؛ برای نوشتن این متن زحمت کشیده شده. زحمت خواندنش به عهدهء شما!)
اگه شما یه انسان اولیه بودین، با دیدن دشت های مسطح به این نتیجه می رسیدین که زمین یه صفحهء صافه که از اطراف تا بی نهایت امتداد داره. (البته شما به عنوان یه انسان اولیه هیچ درک درستی از بی نهایت ندارین. شما فقط می تونین 1،2 و زیاد یا به گفته ای 1،2،3 و زیاد رو از هم تشخیص بدین. پس زمین یه صفحهء صافه با ابعاد ِ زیاد!) حالا از قالب انسان اولیه در بیاین.
گفته بودم که ارسطو در کتابش به نام “بر فراز آسمان ها” سه دلیل برای کروی بودن زمین ذکر کرده، که اون سه دلیل این ها هستن:
1- در زمان خسوف، سایهء زمین روی ماه همیشه دایره شکله.
2- یونانی ها متوجه شده بودن که ستارهء قطبی در نواحی شمالی بالاتر از وقتی دیده می شه که از نواحی جنوبی دیده بشه.
3- ملوان های یونانی ، وقتی که از دور به یک کشتی نزدیک می شدن، اول بادبانش رو می دیدن و بعد بدنه رو.
ارسطو به کروی بودن زمین اطمینان داشت و حتی سعی کرد با استفاده از اختلاف منظر ستاره قطبی در شمال (یونان) و جنوب (مصر) قطر زمین رو تخمین بزنه.
100 سال بعد از ارسطو، اراتستنس که رئیس کتابخانهء اسکندریهء بود، با روش جدیدی قطر زمین رو محاسبه کرد. این روش عبارت بود از مقایسهء طول سایه در ظهر روز انقلاب تابستانی (آخرین روز خرداد) در دو شهر، یکی در شمال و یکی در جنوب با فاصلهء 800 کیلومتر. با این روش اراتستنس به عدد 12800 کیلومتر رسید. بعد از این در سال 100 ق.م پسیدنیوس این محاسبه رو تکرار کرد و عددی که بهش رسید 9200 کیلومتر بود. متاسفانه عدد پسیدنیوس که خطای بیشتری نسبت به مقدار واقعی دارشت جای عدد اراتستنس رو گرفت، به صورتی که در مدل بطلمیوس برای جهان، همین عدد ثبت شد. تا قرن 16 قطر زمین 9200 کیلومتر در نظر گرفته می شد. به عنوان مثال کریستف کلمب (کاشف آمریکا) اگه قطر واقعی زمین رو می دونست شاید برای کشف آمریکا رهسپار اقیانوس نمی شد. بالاخره بعد از اینکه ناوگان ماژلان پرتغالی موفق شد بین سا ل های 1521 تا 1523 دنیا رو دور بزنه، محیط واقعی زمین بدست اومد. (در این سفر دراز خود ماژلان و 160 نفر از خدمه کشته شدن.)

 

aratostuns_earth_measurment.gif

 

پیشینیان ما چه تصوری از دنیا داشتن؟
تا مدت ها بشر از قبول کروی بودن زمین امتناع کرده. بشر فکر می کرده که اگه زمین گرده، پس چرا آب اقیانوس ها به اطراف جاری نمی شه؟!
ارسطو به کروی بودن زمین اعتقاد داشته. ولی فکر می کرده که زمین مرکز کائناته. می شه گفت ریشهء چنین اعتقادی در تقدس دادن به انسان بوده. انسان به عنوان برترین موجود عالم باید در مرکز کائنات قرار داشته باشه.
اینطور تصور می شه که همه گفتن زمین مرکز عالمه بعد یه روزی گالیله پیدا می شه و میگه نه! خورشید مرکز عالمه و بعد کم کم همه قبول می کنن. نه، اینطور نبوده. گالیله از جسور ترین دانشمندانی بوده که این حقیقت رو بیان کرده.
همهء ما قدرتی داریم به نام تفکر. بعضی از ما افکارمون رو انتقال می دیم، بعضی هامون ثبتش می کنیم، و بعضی دیگه اثباتشون می کنیم. نمی شه گفت که به جز یه سری دانشمند، کس دیگه ای به گردش زمین به دور خورشید فکر نکرده. بر می گردیم به قبل از میلاد تا بعدش دوباره به خدمت گالیله برسیم.
در حدود 250 ق.م  ستاره شناسی به اسم ارسترخس ساموسی روشی برای محاسبهء فاصلهء زمین تا ماه ارائه کرد. شالودهء این روش، اندازه گیری ِ قطر سایه زمین روی ماه در زمان خسوف بود. این محاسبه نشون داد که فاصله زمین تا ماه، هفت برابر قطر زمین ه. همچنین ارسترخس سعی کرد فاصله زمین تا خورشید رو هم (با روشی که شرحش بماند) محاسبه کنه. این محاسبه نیازمند ابزار دقیق بود. با این حال ارسترخس نتیجه گرفت فاصله زمین تا خورشید بیست برابر فاصلهء زمین تا ماه ِ . با اینکه این عدد (بیست برابر نیست، در واقع 400 برابر است) غلط بود، ولی با توجه به اینکه ماه و خورشید به یک اندازه دیده می شن، ارسترخس نتیجه گرفت که خورشید باید حد اقل هفت برابر زمین باشه. بنابراین به صورت شهودی استنباط کرد که خورشید بزرگ نمی تونه دور زمین بچرخه، پس زمین دور خورشید می چرخه. این نظر در 250 سال قبل از میلاد بیان شد ولی کسی به این تفکر اهمیت نداد. مرکزیت زمین در عالم به صورت یک اصل بدیهی در نظر گرفته می شد.
در قرن دوم میلادی بطلمیوس مدلی از جهان ارائه کرد که زمین در مرکزش قرار داشت و به ترتیب ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل به دور زمین می چرخیدن. بعد از مدار زحل صفحهء ثوابت قرار داشت. یعنی تمامی اجرامی که مکان ثابتی در آسمان داشتن. این مدل که با کتاب انجیل هم مطابقت داشت از طرف کلیسا قبول شد چون مزیت بزرگش در این بود که بعد از صفحهء ثوابت، به اندازهء کافی جا برای بهشت و جهنم باقی می موند !
در سال 1514 میلادی نیکولاس کپرنیک از لهستان،به نظر ارستخرس برگشت و مدلی از عالم ارائه کرد که خورشید رو در مرکز داشت و زمین به دور خورشید می چرخید. کوپر نیک به خاطر ترس از روحانیت مسیحی اون زمان، نظریاتش رو به اسم خودش منتشر نمی کرد.مشکل مدل کوپرنیک، دایره ای بودن مدار سیارات بود که با مشاهدات تناقض داشت. تا اینکه در قرن 17 دو دانشمند یکی از آلمان به نام یوهان کپلر و یکی از ایتالیا به اسم گالیله از نظریهء کوپرنیک دفاع کردن. یوهان کپلر با ریاضیات نشون داد که مدار سیارات بیضی شکل هستن نه دایره ای و راه رو برای ترسیم مدل دقیق از منظومه باز کرد. گالیله هم بعد از ساختن تلسکوپ معروفش موفق به مشاهدهء اقمار مشتری شد. این نشون می داد که همه چیز در دنیا دور زمین نمی چرخه!
و در نهایت در سال 1687 اسحاق نیوتن انگلیسی بعد از کشف نیروی گرانش، کتابی نوشت به نام “اصول ریاضیاتی حکمت طبیعی”. در این کتاب ساختمان منظومهء شمسی به صورت دقیق و ریاضی وار با توضیح بر هم کنش اجرام این منظومه توصیف شده.
و سرانجام خورشید به صورت بدیهی در مرکز منظومهء ما قرار گرفت.

 

مدل کوپرنیک برای منظومهء شمسی در سال 1514

این هم بد نیست بدونین؛ وقتی گالیله منکر مرکزیت زمین شد، پاپ به کلیسا احضارش کرد و ازش خواست که عقایدش رو انکار کنه و گر نه به سوختن در آتش محکوم می شه. می گن بعد از اینکه گالیله زانو زد و انکار کرد و رفت، دیدن که روی زمین نوشته :
“با این همه، هنوز زمین به دور خورشید می چرخد”

تمام حقوق این نوشته متعلق به وبلاگ نیمانوشت است.
استفاده از آن با ذکر منبع مجاز می باشد.
(!)

2 دیدگاه

  1. سلاملکم.احوال شما برادر؟(;


  2. سلام
    نیما
    می بینم فعال شدی درس خون شدی
    بزنم به تخته رنگ و روتم وا شده
    فقط مونده کاندیدا بشی!



نوشتن دیدگاه